لبخند جبهه ها...

دشمن

اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم. ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم. جایی نشستیم. یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس میزند. کم مانده بود از ترس سکته کنم. فهمیدم که همان عراقی سر پران است. تا دست طرف، رفت بالا، معطل نکردم. با قنداق سلاحم محکم کوبیدم تو پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم. لحظاتی بعد عملیات شروع شد. روز بعد در خط بودیم که فرمانده گروهانمان گفت:« دیشب اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست که کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده کوبیده که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه ی عقب شده.» از ترس صدایش را در نیاوردم که آن« شیر پاک خورده» من بوده ام!

/ 6 نظر / 16 بازدید
گرمابی

خدایا یادم بده یادم باشه یادت باشم به حیف نون میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،... روزه که نگیرم... سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟

گرمابی

امشب خدیجه می رود از خانه ی وحی تاریک شد در ماتمش کاشانه ی وحی چشم از خدیجه بر نمی دارد پیمبر خون جگر از دیده می بارد پیمبر وفات حضرت خدیجه تسلیت باد

گرمابی

سلام طاعات قبول.........[گل][گل][گل] آپم با حدیث هفته...........

گرمابی

علت اصلی این غیبت کبری ماییم ماکه در فکر شکمبارگی و دنیاییم بس کنیم این همه صحبت که بیا مهدی جان باید امروز بگوییم که ما می آییم الهم عجل لولیک الفرج

گرمابی

سلام طاعات قبول............... آپم با ............... حدیث هفته خوشحال میشم تشریف بیارید........

گرمابی

بر روح تمام شیعیان تیغ زدند بر مردترین مرد جهان تیغ زدند خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد انگاربه فرق آسمان تیغ زدند. سالروز ضربت خوردن امام علی(علیه السلام) تسلیت باد