قحطی...!

تصمیم دارم به درخواست و سفارش یه سری از دوستان گرامی کنار بعضی مطالب و گاهاً مباحث سیاسی از این پس اشعار خودم رو نیز تو بعضی پست ها به یادگار بزارم...

.

.

قحطی...!

عصر عاشورا که آب آزاد شد حساس بود

قصه ی آزادی آب ، بیش از اینها خاص بود

 

بسته می گویم؛ تو اصلا نشنو از من؛ بهتر است

آب آمد...؛ حیف اما قحطی عباس بود

 

از (چه آمد بر حرم؟!) چیزی نگویم بهتر است

کاش حتی! حرف یک پهلو و یک دستاس بود!

 

گفت: اشباه الرّجال از کارتان شرمی کنید

(زنده ام من...مرد باشید!) ؛ آخرین احساس بود

 

ناله ای آمد که کر شد گوش دنیا از غمش

ناله سیلی زد به دنیا...! گوئیا از یاس بود!

 

/ 0 نظر / 19 بازدید